مطالب قبلي- نشر مجدد
تاريخ ساز ديكتاتور اما مفيد ؟!!
نوشته: رضا پدرام
در تاريخ هميشه كساني بوده اند كه نامشان به نيكنامي يا بدنامي زبانزد خاص و عام بوده و برهه اي از زمان به شرح وقايعي كه به اراده آنان رقم خورده، اختصاص يافته است. چنگيز خان مغول، هيتلر، انيشتن و در سده معاصر امام خميني و صدام حسين از برجسته ترين تاريخ سازان بوده اند. به دار آويخته شدن صدام حسين رهبر فقيد عراق در روز اول عيد قربان ،عيدي بزرگي براي عده زيادي از مردم رنجديده عراق و چه بسا ساير كشورها بود.
صدام حسين از جمله رهبران سياسي بود كه ناخلف به قدرت رسيد و در زمان زمامداري اش هرآنچه از ظلم و جنايت كه مي توانست، بي پروا به اجرا گذاشت. از قتل عام كردها و شيعيان گرفته تا حمله به كويت و ايران و بمباران شيميايي مخالفين و سركوب گازانبري مخالفين داخلي دولت خود.
صدام حسين روز اول عيد به دار آويخته شد، جزايي كه در مقابل جنايات بي شماري كه انجام داده بود پاداشي شيرين براي او به حساب مي آمد. اينكه كشتن او در شرايط فعلي درست بود يا نادرست، به حق بود يا ناحق، قضاوت آن بدست تاريخ است و اين زمان است كه درست بودن يا نادرست بودن آن را ثابت خواهد كرد ، اما دورنمايي كه كشتن صدام آن را وضاحت بيشتري بخشيد سايه شومي است كه بر روند دادوستد سياسي كشورهاي جهان سايه افكنده است. كشتن صدام از نظر شخصيتي، جاي تأسف ندارد، بلكه تأسف از اين است كه در دنياي مصلحت گراي امروزي كه كشورها و سياست هاي آنان روز به روز به سوي يك قطبي شدن و فرمان برداري بي چون و چرا و چشم و گوش بسته از ارباب ( اربابان) بزرگ پيش مي رود، كمتر رهبري مانند او يافت ميشود كه مصلحت را فداي اراده كرده و به حق يا ناحق روي خواسته هاي خود بايستند و از آن با تمام قوا دفاع كند. درين شكي نيست كه در دهه هاي اخير ، عقل ارباب( اربابان) بزرگ تابع سياست سياستگزاران خودخواهش بوده و هر صداي مخالف و آزادي خواهي را در نطفه خفه كرده و ميكند و در راه رسيدن به اين هدف از هر عمل شنيع و غيرانساني ابا نمي ورزد. نمونه واضحش ساخت و پرداخت طالبان و حمايت همه جانبه از اين گروه مزدور و اسامه بن لادن و متعاقب آن حمله به افغانستان به منظور از بين بردن آنان، حمله به عراق و ساقط كردن نظام حكومتي آن به بهانه واهي داشتن سلاح هاي كشتار جمعي،اختصاص دادن ميليونها دالر به منظور اجراي اعمال تخريب كارانه جهت ضعيف ساختن و از بين بردن حكومت هاي ايران و كوبا، جلوگيري از محكوم كردن اعمال وحشيانه و حيواني اسرائيل در لبنان و فلسطين و صدها مثال ديگر.
با آنچه گفته شد شايد از بين رفتن رهبران مخالف و مقتدري چون صدام كه در دنياي امروزي تعدادشان از انگشتان دست هم كمتر است، ضايعه اي به شمار آيد. معلوم نيست اگر همقطاران و هم انديشان صدام،از ونزويلا گرفته تا كوبا و ايران و كره شمالي و چند كشور ديگر به عاقبتي همچون صدام گرفتار آيند، بعد از آن عاقبت مخالفين خورد و ريزه ارباب بزرگ چه خواهد شد و خوب و بد بر معيار آن زمان ارباب بزرگ كه يكه تاز بي چون و چراي عرصه سياست هاي جهاني است، چگونه تعريف خواهد شد و چه واژگوني ها و تضادهايي را شاهد خواهيم بود.
شايد وقت آن رسيده كه اين سئوال را از ارباب بزرگ و متحدينش پرسيد كه اگر صدام امروز تنها به جرم ثابت شدن يكي از صدها جنايتش در عراق يعني قتل عام 148 تن از مخالفين به دار آويخته شد، جزاي كساني كه نظام عراق را به بهانه هاي واهي و نادرست ساقط كرده و از روز سقوط دولت صدام به دست آنان تا كنون، روزانه صدها تن بيگناه و مردم عادي كشته مي شوند چيست؟ يا از بين رفتن هزاران تن غيرنظامي و مردم بيگناه در لبنان و فلسطين بدست حكومت اسرائيل كه از حمايت مادي و معنوي تمام عيار ارباب بزرگ و متحدينش در همه عرصه ها برخوردار است، چه جزايي را مستحق حواهد بود در حاليكه ارباب بزرگ از محكوم كردن خشك وخالي آن هم نه تنها خود ابا ورزيده بلكه در سازمان ملل هم ، محكوميت آن را وتو ميكند.؟!؟
