خدانامه
خدایا! مارا در چه زمانه ای خلق کرده ای، در چه سرزمینی، در چه آب وهوایی، در بین چه مخلوقی.
از چی شکایت کنم خدایا، از ناتوانی خود که تحمل ذره ای از ناملایمات را ندارم، از آب وهوایی که می بیند مردم ما سخت به مهربانی و بخشش آن ضرورت دارد، اما باز هم خسیسی میکند و به جای بارش قطرات باران، گرد و غبار و بادهای توفنده را بر سر بیچاره مردم این سرزمین فرو می ریزد.
خدایا! از گرانی ارزاق و نرخ بالای موادغذایی شکایت کنم که هرلحظه کمر مردم را بیشتر در زیربار سنگینی خود خم میکند و چیزی نمانده که تحمل نامقدار مردم تمام شود.
خدایا! از تاجران این سرزمین بگویم که به چیزی جز کلان کردن سرمایه شان فکر نمیکنند و صدای ناله کودکان گرسنه این آب و خاک که از فرط فقر و نداری فغان می زنند، موسیقی دلخواه شان شده است!
خدایا، بزرگوارا!
نمی فهمم چه شکلی هستی و چه شمایلی داری، در کجا خانه داری و چه هوایی در سرداری، تابحال همیشه تو را مهربان و دلنواز و دانای برهمه چیز دانسته و نمیتوانم و یا شاید هم نمیخواهم تو را خلاف آن تصور کنم. اگر همه این صفات برازنده توست که البته هست، پس این همه مصیبت بر مردم بیچاره این سرزمین را چه تعبیر کنم.
خدایا! تو که می فهمی ما بنده ها چقدر ضعیفیم و چقدر کم طاقت. تو که می فهمی از روزی که زاده شده ایم جز دربدری و بیچاره گی هیچ ندیده ایم. خدایا چی را میخواهی ثابت کنی و به رخ ما بکشی؟ ضعف مان را؟ خوب ما که ناگفته آن را قبول داریم. قدرت بی انتها و لاتوصیفت را؟ اما ما که در آن شکی نداریم وهمیشه تو را قادرترین و بهترین دانسته و میدانیم.
خدایا! هیچ برای گفتن نداریم جز اینکه: با ما مثل خودت رفتار نکن، ما بدیم و گنهکار و ضعیف، اما تو با آنچه هستیم با مارفتار کن.
خدایا! از ضعف خودم و ضعف انسانهای دیگر مخلوق تو به خودت پناه می بریم. ما ضعیفان را ببین واندکی بیشتر برما رحم کن. بیچاره مردم این دیار خسته اند، خسته و ناامید و درمانده، خدایا خستگی شان را با نزول برکاتت زائل کن.
خدایا! اگر بخاطر گناهان و کاستی ها و اشتباهاتمان جزایمان میدهی، خدایا به خودت قسم ما را از بقیه این مجازات معاف کن که سخت رنجوریم و دیگر طاقت و رمقی در روح و بدن خسته مان باقی نمانده است.
خدایا! اگر ما را بخاطر گناهان پدران و اجداد گذشته و یا نواسه هاو نسل های بعدیمان جزا میدهی، خدایا بر ما آسان گیر تا تحمل این جزا را داشته باشیم.
خدایا! دلمان پردرد است ودامنه توقعاتمان از تو که جز تو کسی را نداریم، وسیع. با آنکه دست، قلم را بر شکایت از ضعف خودمان و نوشتن شکوه نامه مجبور می سازد، اما قلبمان، بزرگی و عظمت و عطوفت و بی مثالی و لطف تورا هرلحظه فراد می زند و نمیشود از تو بد گفت و از تو شکایت کرد.
خدایا! باز هم می گویم و از ته دل دعا میکنم: از ضعف و زبونی خودمان ، از ناشکیبایی مان به تو پناه می بریم.
خدایا! به دور از خودخواهی و ریا و تزویر و شعار، ناتوانی و کوچکی ذهنم را که خود بر آن خوب واقفی، با دیده بصیرت خود بنگر و آنچه صلاح توست انجام بده اما ضعیفی ما بندگان را هم در نظر داشته باش.